پیامبر اعظم  صلي الله عليه و آله و سلم  فرمودند :  ماه رمضان ماه خداوند عزيز و جليل است ,و آن ماهـى است كه درآن نيكيها دو چندان و بديها محو ميشود, ماه بركت و ماه بازگشت به خدا و تـوبه ازگنـاه و مـاه آمـرزش و مـاه آزادى از آتـش دوزخ و كـاميـابـى به بهشت است


نقشه شهر خوی
شناخت تاریخچه
وجه تسمیه
علت ایجاد شهر
علت انحطاط شهر
توسعه شهر در 35 ساله اخیر



   مقدمه
بررسی ویژگی های تاریخی شهر






خصوصیات جغرافیایی و اقلیمی شهر
خصوصیات اجتماعی شهر
نتیجه گیری

 

مقدمه

         

شهر خوی با پیشینه تاریخی طولانی، موقعیت طبیعی و جغرافیایی کم نظیر، ریشه های فرهنگی عمیق، قابلیت های اقتصادی فراوان و جمعیتی روز افزون، در حال حاضر دارای کالبدی در خور ویژگی های مهم است. طی سالیان طولانی، مهمترین مرکز فعالیت و تجارت در سطح فرا منطقه ای بوده و با داشتن بازاری فعال و زنده و در حال رشد از شهرهای مهم شمال استان به شمار رفته و شهرهای ماکو، شوط، سیه چشمه، قره ضیاء الدین، پلدشت سلماس و بخش های مجاور را از لحاظ خدماتی، درمانی، ورزشی و اداری را پوشش می دهد.

از طرفی گسترش فعالیت های خدماتی با زمان همگام نبوده و پاسخگوی نیازهای فعالی نیست. مراکز فرهنگی شهر طی چند دهه گذشته نه تنها افزایش نیافته بلکه معدود مراکز فعلی نیز در اختیار ارگانهای غیر فرهنگی قرار گرفته است. آثار و ابنیه تاریخی ، مورد بی مهری قرار گرفته و در معرض آسیب های کالبدی و عملکردی قرار گرفته اند. در چنین وضعیتی افزایش سریع جمعیت و بالطبع افزایش جمعیت جوان، هجوم جمعیت از نواحی اطراف، گسیختگی فرهنگی، گسترش شهر بدون گسترش فرهنگ شهر نشینی، بر مسائل و مشکلات شهر افزوده است. کالبد فیزیکی شهر در سطح گسترش می یابد در حالیکه محتوای درونی آن رشد نمی کند. طی دهه های گذشته وسعت شهر چندین برابر شده ولی مرکز شهر همچنان محدود باقی مانده است. این در حالی است که توانمندی های اقتصادی شهر افزایش یافته و رونق آن بیش از گذشته شده است.

موارد نامبرده و آگاهی از این امر که شهر گسترده امروز نیازمند مرکزیت گسترده و قوی است، ما را بر آن می دارد که در جستجوی راهنمایی برای حل معضلات کالبدی، عملکردی و فضای شهری خوی برآئیم.

وضعیت موجود نشان می دهد که مرکزیت شهر ناگزیر باید توسعه یافته و سطوح بیشتری به عملکردهای عمومی اختصاص پیدا کند. از طرفی چون مرکزیت شهر در بافت تاریخی شکل گرفته عامل مهمی در  احیاء و باز زنده سازی بافت با ارزش تاریخی می تواند باشد و با مطالعه نواحی و محلات مختلف شهر و آگاهی از ویژگی های هر کدام و مطابق تشریح گزارش تفصیلی می توان حریم بافت تاریخی را مناسبترین و مستعد ترین مکان برای توسعه مکان های فرهنگی و ارزشی در نظر گرفت.

         

 بررسي ويژگيهاي تاريخي شهر:

 

 

 شناخت تاريخچه

         

شهر خوي كه نام باستاني پهلوي آن گواه ديرينگي تمدن در آن است، در زير پاي رشته كوههاي سر به فلك كشيده » اورين « قرار دارد، نام اين كوه هم از زبان پهلوي و منسوب به » اور « صورت كهنه ابراست.در سايه همين كوه است كه جلگه خوي بعد از كرانه هاي درياي خزر پرباران ترين مناطق ايران است و به همين سبب از كهن ترين روزگاران آباد و مسكون بوده است.

ويژگي ديگر رشته كوههاي اورين اين است كه همواره مرزگاه طبيعي اقوام ساكن دو سوي آن بوده و شهر خوي در كنار آن بيش از هزار سال شاهد جنگ ها و مهاجرت ها و پذيرايي كاروان ها بوده و همچون مرزبان وفاداري در برابر هجوم ها ايستاده و زخم ها خورده است .

آخرين سال هاي طلائي خوي در دوره كريم خان زند بود كه اميران دنبلي )احمد خان و حسين خان( در خوي امارت داشتند و شهرهاي مجاور را تابع خوي كردند و آن را به صورت يكي از شهرهاي مهم و معروف آن عصر درآوردند. از يك سو با برقراري عدالت اجتماعي و تأمين امنيت كاروان ها و جمع آوري ماليات از شهرهاي مجاور ، اقتصاد خوي را رونق بخشيدند و از ديگر سو با جلب شاعران و اديبان و دانشمندان به اين شهر و حمايت از آن ها يك كانون مهم فرهنگي به وجود آوردند.

شهر خوي بارها از آبادي و رونق و ثروت برخوردار بوده و متون تاريخي از اهميت و اعتبار آن و رفاه مردمش حكايت ها دارند و » زرخوي « ،‌‌ » ديباي خوي « و » گل سرخوي‌ « مضامين زيبايي در اشعار شاعران پديد آورده است. اما با كوشش مداوم دنبلي ها و عباس ميرزا در آباداني خوي اين شهر به جايي رسيد كه آن را » عروس شهرهاي ايران «  ناميدند و در دوره قاجاريه كه هر يك از شهرها لقبي داشتند ، خوي لقب » دارالصفا « يافت. تا عباس ميرزا زنده بود حكومت خوي با او يا با دايي اش اميرخان سردار بود، بعد از آن هم يكي از پسران پادشاه وقت از تهران فرمان حكومت خوي را دريافت مي كرد.

          

وجه تسميه

         

بحث بر سر وجه تسمیه اسامی بلاد و کلاً اماکن جغرافیایی امر تازه‌ای نیست و کاری است که در تمامی دنیا به شکل علمی انجام می شود و کار پسندیده ای نیز شمرده می شود.

 

اما در کشور ما و خصوصا در طی هفتاد ـ هشتاد سال گذشته این امر آن حالت صرف علمی خود را از دست داده و موردی برای اثبات فزون خواهی ها و برتری طلبی های عده‌ای از هموطنان گشته است.

 

وجه تسمیه «خوی» نیز متاسفانه از این تنگ نظری ها بر کنار نمانده است.

 

1. ارامنه در اوایل قرن بیستم میلادی نیز برای رسیدن به اهداف شان مانند بسیاری از اسامی جغرافیایی آذربایجان، خوی را کلمه‌ای ارمنی می دانند به معنی قوچ. البته پاسخ آنها را جناب مهدی آقاسی در تاریخ خوی داده اند . چرا که خود ارامنه این شهر را در طول تاریخ «هیر» نامیده‌اند و همین مؤید این مطلب است که واژه «خوی» ریشه در زبان ارمنی ندارد، چرا که اگر داشت لااقل باید خودشان آن را به کار می‌بردند.

 

2. دستگاه رسمی دولتی در دوران پهلویها و جناب آقاسی مؤلف کتاب ارزشمند «تاریخ خوی» ریشه این کلمه را در زبان پهلوی، فارسی و کردی جستجو کرده اند و عنوان نموده اند که خوی واژه ای است به معنی نمک. حال آنکه صرف وجود کلمه ای مشابه «خوی» در زبان فارسی دلیل آن نمی‌شود که ما ریشه نام شهر خوی را از آن بدانیم. بلکه باید این واقعیت با سایر واقعیتهای منطقه ای نیز همخوانی داشته باشد. (توجه شود که در سطح کره خاکی نقاط متعددی وجود دارند که نام آنها تشابه لفظی با نام خوی دارد، حال آنکه هیچ ارتباط و پیوند تاریخی ـ فرهنگی مابین آنها و خوی وجود ندارد.) اینکه آیا ملل فارس زبان و کرد زبان در برهه ای از تاریخ در این سرزمین سکونت داشته اند که اینجا را با نامی منبعث از زبان خود نام دهند، مساله ای است که تا به حال از سوی مورخین بی‌غرض تایید نشده است. درست است که زبان فارسی از قرون پنجم و ششم در آذربایجان در کنار زبان عربی به عنوان زبان ادبی به کار گرفته شده است، ولی این بدان معنی نیست که مردم آذربایجان نیز به زبان فارسی و یا یکی از منشعبات آن ـ مثلاً کردی ـ سخن می گفته اند. مساله دیگر آنکه همان واژه ای که در زبان فارسی معنی نمک می دهد و در شاهنامه فردوسی نیز با مفهوم عرق تن آمده است در اصل دارای تلفظی شبیه خَی khay است نه khoy  و بعدها در سده های اخیر به صورت خوی khoy  تلفظ می شود.

 

 مساله دیگر آنکه حتی امروزه نیز نام مکانی را نمی توان یافت که «نمک» و یا هم معنی آن باشد. شاید بتوان اسامی مرکبی را یافت که واژه نمک و دوز و سلت و ملح و ... در آنها باشند ولی اینکه نام یک منطقه جغرافیایی را فقط «نمک» یا معادل آن بگذارند امری بعید و بی‌بنیان به نظر می رسد.

 

ریشه‌یابی نام خوی در واژه فارسی ـ پهلوی «خَی khay » چنان بی‌اساس بود که جناب دکتر محمدامین ریاحی مؤلف محترم کتاب «تاریخ خوی» در کتاب خود زیاد بر روی آن اصرار نورزید و به دنبال پیشنهاد و جایگزین بهتری گردید.

 

3. جناب آقای صدرایی خویی در کتاب سیمای خوی نیز پیشنهاد دیگری برای ریشه یابی کلمه خوی ارائه دادند و آن این بود که آن را مأخوذ از کلمه «قویون ـ قوی» ـ در ترکی معنی میش و گوسفند می‌دهد ـ دانستند که با توجه به ترک تبار و ترک زبان بودن مردم شهر خوی پیشنهاد جالبی بود.

 

منتهی ذکر نام خوی از همان سالهای آغازین دوره اسلامی به همین شکل فعلی آدمی را بر این می دارد که ریشه کلمه خوی را در زبانهای مرده قبل از میلاد جستجو کند. کاری که دکتر ریاحی و بعدها جناب نصیری ـ در کتاب خوی در گذر زمان ـ بر روی آن کار کردند، هر چند که به نتیجه قطعی نرسیدند.‌

 

ذکر واژه «اولخو» و «حویه‌وه» در سال‌نوشته‌های آشوری، نیز «حویله» در کتاب مقدس و مطابقت تقریبی محل آنها با همین شهر و منطقه خوی لااقل نشان دهنده این است که باید برای نام خوی ریشه یابی دقیقی صورت گیرد. در کتاب «خوی در گذر زمان» گرچه در حدود 12 صفحه در مورد نام خوی بحث شده است ولی با وجود مطالب زیبا و کارآمد در نهایت برای واژه خوی معنای مستقلی عنوان نشده است. این هم چندان دور از انتظار نبوده است. چرا که تا زمانی که کاوشهای باستان شناسی در منطقه ما صورت نگیرد و آثار مکتوب از آن دوران به دست نیاید و زباندانانی بی طرف به مطالعه آنها ننشینند همچنان نام خوی در هاله‌ای از ابهام خواهد ماند. (چنانکه کسروی نیز به این موضوع وقوف داشته است.)

 

چندی پیش جزوه ای منتشر شد که در گوشه ای از آن در مورد وجه تسمیه خوی مطلب تازه ای نوشته شده بود. اینکه کلمه «خوی» مفهوم «چوخور» را می رسانَد و این با صفتی که همگی‌مان برای این منطقه به کار می بریم همخوانی دارد. خویی ها خوی را «خوی چوخورو» می نامند معنی آن نیز دشتی است که از مناطق همجوار پایین تر است. با پرس و جو معلوم شد که گویا در زبان سومری ـ که به عنوان اولین بانیان تمدن بشری و نیز اجداد ترکان امروزی شناخته می شوند ـ این واژه وجود دارد و به این معنی به کار می رفته است.

 

از سوی دیگر ما با دو اسم مشابه به لفظ «خوی» نیز مواجهیم: یکی «خییوو» (نام اصلی شهر مشکین شهر) و دیگر «خیوه» (در ترکستان ـ ازبکستان) جالب آنجاست که آخرین یافته های دانشمندان باستان شناس و مورخین نشان می‌دهد که اقوام سومری از آسیای میانه (ترکستان) با گذر از سرزمین آذربایجان به منطقه بین النهرین رفته اند و در طول این مدت مهاجرت، سالها در آذرباجان رحل اقامت افکنده اند و بسیاری از آنها نیز برای همیشه در آذربایجان ماندگار شده‌اند.

 

با در نظر گرفتن اینکه منطقه تمدن خیز «آراتتا» ـ مذکور در کتیبه های سومری ـ با منطقه خوی و کلاً غرب آذربایجان و شرق آنادولو منطبق می شود، احتمال اینکه نام «خوی» یک کلمه سومری (پروتو ترکی) به معنی سرزمین و دشت کم ارتفاع و پست بوده باشد زیاد است.

 

اما در مورد اجداد خویی ها و آذربایجانی ها و ساکنان اولیه این سرزمین نیز اشاره داشته اید به نام قوم «ماد». ولی این نیز با حقایق تاریخی همخوانی ندارد. متاسفانه در دوره پهلوی و به تبع آن بعد از آنها نیز اینگونه عنوان می شد که گویا تاریخ این سرزمین از 2500 سال پیش و با حضور اقوام به اصطلاح آریایی شروع می شود و چنین قلمداد می گشت که این سرزمین قبل از این تاریخ دارای تمدنی در خور توجه نبوده است. حال آنکه تحقیقات دامنه دار مورخین بی غرض و در راس آنها مرحوم پروفسور زهتابی حقایق بسیاری را روشن ساخت. بر این اساس قبل از حضور و شکل گیری اقوام ماد ـ که انتساب آنها به اقوام به اصطلاح آریایی نیز پایه و بنیان درستی ندارد ـ در سرزمین آذربایجان اقوام متمدن و دوران سازی چون هیتی‌ها، هورری ها، قوتتی ها، لولوبی ها، اورارتوها و مانناها زندگی و حکومت می کرده اند و امروزه در آذربایجان هر جا را می کنند فقط و فقط نشانه از تمدن آنها می یابند و بس.

 

لذا باید اذعان کرد که سرزمین آذربایجان و خوی به عنوان گوشه ای از آن دارای تاریخی بیش از هفت هزار سال است و باید با افتخار و غرور اضافه کرد که اجداد آذربایجانیان امروزی در شکل گیری و رشد تمدن های نامدار جهانی سهم بسزایی داشته اند که این نقش به مرور زمان و با کشفیات جدیدتر روز به روز عیان‌تر می شود.

         

علت ايجاد شهر

         

موقعيت استراتژيك اين شهر در يكي از كانون هاي مهم مرزي كه طي تاريخ هميشه به عنوان مركز حمله دشمن از اهميت برخوردار بوده است.

 وجود سرزمين حاصلخيز و منابع بالقوه آب و خاك كه خود در حد پتانسيل هاي موجود جذب جمعيت بوده است. چه بعد از هر بار تخريب در نتيجه زلزله و قتل عام در جنگ و جدال منطقه اي به دليل وجود استعدادهاي خداداد بار ديگر شهر قد راست كرده و غبار ملال را از چهره خود زدوده است.

 استقرار اين شهر بر سر راه ابريشم كه يكي از بزرگترين شريان هاي ارتباطي شرق و غرب بوده و شهر خوي به عنوان مركز تجميع و توزيع كالا عملكرد دوسويه داشته است.

علت انحطاط شهر:

         

- وقوع چندين زلزله مخرب كه بارها شهر را خالي از سكنه نموده به شرحي كه در متن تاريخ خوي بيان             

   گرديد.  

- وقوع جنگ هاي عديده با دولت عثماني كه طي اين نبردها خوي 22 بار دست به دست شده است.

 وقوع نزاع هاي محلي مردم خوي با كردان كه به وسيله ايادي بيگانه تحريك مي شدند و دست به قتل و غارت و كشتار هم ميهنان خود مي زدند.

- وقوع جنگ هاي مذهبي بين اقليت هاي مسيحي و مسلمان كه در اين نبردها ارامنه داعيه تشكيل دولت ارمنستان بزرگ را داشته و سرانجام شهر خوي از وجود آنان خالي شد.

- اشغال خوي به وسيله قواي روس كه حتي بعد از انعقاد قرارداد ننگين تركمان چاي به عنوان تضمين پرداخت غرامت در اشغال آنان همچنان باقي ماند.

- گشايش كانال سوئز كه راه لندن به هند را 750 كيلومتر كوتاهتر كرد و تجار جاده ابريشم ترجيح دادند از اين آبراه به زندگي تجاري خود ادامه دهند.

- وجود چند وبا و بيماري همه گير كه جمعيت كثيري از سكنه شهر را تلف نمود.

- تغيير اساسي در سيستم حمل و نقل و وسائل ارتباطي كه اين امر نيز از رونق تجاري اين شهر با عملكرد منطقه اي و ملي بوجه محسوسي كاست.

         

 توسعه شهر در 35 ساله اخير:

         

شهر خوي طي 35 ساله گذشته همزمان با توسعه شهر نشيني در ايران گسترش يافته است جمعيت اين شهر كه در سال 1335 شمسي 34491 نفر بوده در سال 1336 بالغ بر 115343 نفر گرديده و طبق برآوردهاي انجام شده اين شهر در سال 1370 داراي 144945 نفر جمعيت مي باشد. با اين ملاحظه جمعيت شهر طي 35 سال گذشته 2/4 برابر گرديده و در فاصله بين هر يك از دهه هاي سرشماري علاوه بر رشد طبيعي جمعيت تعدادي مهاجر نيز به ساكنان شهر اضافه شده است. منتها طي 20 ساله گذشته آهنگ رشد سريعتر بوده به طوري كه شهر خوي در فاصله سال هاي 1350 اخرين بازمانده برج و باروي خود را از دروازه هاي آن كه در جنوب بازار واقع به عنوان يك اثر تاريخي محافظت مي شود.

         

                   

خصوصيات جغرافيايي و اقليمي شهر:

         

موقعيت جغرافيايي شهر و اطراف آن:

         

شهر خوي در بخش حومه شهرستان خوي در مركزيت 5 دهستان به نام هاي 1- ديزج واقع در شمال 2- ولديان در مشرق 3- قره سو در جنوب شرقي 4- رهال در جنوب و جنوب غربي 5- فيرورق در مغرب و شمال غربي و در زميني تقريباً مسطح و با شيب كم احداث شده است.

شهر در موقعيت جغرافيايي 44 درجه و 28 دقيقه طول جغرافيايي و 38 درجه و 56 دقيقه عرض جغرافيايي واقع شده و اختلاف ساعت شهر خوي با تهران 25 دقيقه و 34 ثانيه است يعني ساعت 12 ظهر خوي ساعت 12 و 25 دقيقه و 34 ثانيه تهران است. وسعت آن در محدوده طرح تفصيلي و توسعه و عمران منقضي شده 1050 هكتار و با در نظر گرفتن ساخت و سازهاي پيراموني خارج از محدوده بالغ بر 1422 هكتار است. جلگه خوي در دامنه جنوب شرقي فلات ارمنستان واقع شده و ارتفاع متوسط آن از سطح دريا 1139 متر است. از تمام جلگه هاي مجاور حتي از درياچه اروميه پست تر است و به همين جهت در اصطلاح عوام آن را خوي چوخوري ( گودال خوي ) مي نامند. حداكثر ارتفاع شهر در غرب به 1150 متر و حداقل آن در شرق به 1080 متر مي رسد.

اين شهر در 141 كيلومتري شهر اروميه مركز استان آذربايجان غربي و 143 كيلومتري شهر تبريز مركز استان آذربايجان شرقي و 147 كيلومتري شهر ماكو و 777 كيلومتري تهران واقع بوده و تا مرز تركيه به خط مستقيم حدود 32 كيلومتر فاصله دارد.

 شيب اين جلگه از جنوب باختري به شمال خاوري است و شيب شهر به طور كلي از غرب به شرق مي باشد. حداكثر ارتفاع شهر در غرب به 1150 متر و حداقل آن در شرق به 1080 متر مي رسد.به عبارت ديگر اختلاف ارتفاع غربي ترين نقطه شهر تا شرقي ترين آن 90 متر مي باشد.

رود قطور كه از ارتفاعات مرزي تركيه سرچشمه مي گيرد در نزديكي دهكده چاوشقلي وارد دشت خوي شده و در جنوب شهر خوي به دو شاخه تقسيم مي گردد كه يك شاخه آن به سمت جنوب و شاخه ديگر به نام قدوق بقان در حاشيه شهر، به سمت شرق جريان دارد. از ديگر منابع آبي اين شهر مي توان از چشمه خوش بلاغ نام برد كه از طريق نهر خوش بلاغ به سمت شرق شهر جريان يافته و نهايتاً به رودخانه قطور منتهي مي گردد.

جهت جريان آبهاي سطحي در خوي به طور كلي از غرب به شرق است. كوههايي كه دور تا دور خوي را فراگرفته اند از ارتفاعات غربي ايران محسوب مي شوند و در امتداد قله آرارات ( آغري داغ ) قرار دارند. اهم اين كوهها عبارتند از كوههاي چله خانه، ايواغلي داغ و ارتفاعات ديزج جمشيد خان در شمال، كوههاي سلطان باستي و اولالين در مشرق و كوههاي علي محمد در جنوب شرقي و ارتفاعات طرق داغ و قزل داغ و شلي قرانجل در جنوب و جنوب غربي و رشته كوههاع آلاداغ كه در مغرب شهر واقع است.

  

خصوصيات اجتماعي شهر:

         

خصوصيات اجتماعي محلات:

         

هسته مركزي شهر ويژگي هاي سنتي خود را دارا بوده و فضاهاي اداري، مذهبي، تجاري در مركزيت خود قرار داشته و به دور آن ها فضاهاي مسكوني و ساير فضاهاي خدماتي متداول در آن روزگاران شكل گرفته است كه ابتدا در حال حاضر نظم كهن كارائي خود را از دست داده است.

 توسعه شهر در خارج از قلعه خوي به صورت پراكنده و موضعي و در واقع در محل ورودي هاي مختلف شهر از جهات مختلف بوده كه اين امر بيان كننده اين واقعيت است كه ساكنان هر منطقه بنابر قرابتهاي هم روستاگري، هم قومي، هم زباني، و قرابتهاي نسبي و سببي لااقل طي يكصد سال گذشته با حفظ سنت ها و ارزش هاي خاص خود و برقراري نظام پدر سالاري و ريش سفيد و قانونمندي هاي حمايت از اقربا و خويشاوندان به حيات فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي خود در اين شهر ادامه داده و به تدريج كه هر يك از مناطق مسكوني در نتيجه ازدياد نسل و روند رو به رشد شهرنشيني از جوانب مختلف گسترش يافته به ناچار شهر در مراحل تكوين سيماي يكپارچه به خود گرفته است.

اگرچه از دوران استقرار مشروطيت تاكنون به دليل پيدايش نهادهاي سياسي، اداري، اقتصادي و اجتماعي و اعتلاي فرهنگ ملي، اعمال حاكميت منطقي تر شده و بسياري از حمايت هاي ملي جايگزين حمايت هاي خانوادگي گرديده و تحول چشمگيري در نظام و ساختار فرهنگي، اجتماعي خانواده هاي پدرسالاري ايجاد و ابعاد خانواده ها به سرعت و به كوچك شدن است ولي با همه اين احوال تنها ملاك هاي اقتصادي و اجتماعي به شيوه نو كاملاً چاره ساز نگشته و هنوز هم بسياري از افراد هم روستا، هم فاميل، هم صنف، هم زبان و هم قوم، صرف نظر از هرگونه ارزش ها و ضوابط اقتصادي و اجتماعي ترجيح مي دهند در كنار يكديگر سكونت نمايند. اين موضوع مهم و درخور توجهي است كه مي توانند به هنگام واگذاري زمين در قسمت هاي روبه توسعه شهر از طرف سازمان هاي مسئول بدان توجه شده و علايق اجتماعي متقاضيان در انتخاب سكونتگاه آينده خود در سازمان كالبدي شهر ( زيرمحلات، محلاف نواحي و مناطق جديد‌ ) مورد رعايت قرار گيرد.

هيچ يك از محلات سنتي بر مبناي اصول شهرسازي جديد و رعايت سلسله مراتب شبكه هاي معابر اصلي و فرعي، وسعت محله، تعداد جمعيت و توزيع منطقي خدمات احداث نگرديده است.

در سال 1355 براي شهر خوي طرح جامع تهيه شده است كه دوره اجراي آن در سال 1365 منقضي گشته و در حال حاضر مدت 5 سال نيز از دوره اجراي آن مي گذرد. اگرچه طرح تهيه شده به وسيله مهندسين مشاور توسعه و عمران تا حدود زيادي با درنظرگرفتن مشكلات وضع موجود شهر از ساختاري منسجم بر مبناي سامان كالبدي ترسيمي برخوردار بوده است، معذالك به دليل مسائل انقلاب و جنگ تحميلي آن طور كه بايد اهداف موردنظر تحقق نيافته است. از آنجا كه بهرحال منطقه م ناحيه بندي شهر از شيوه اي عملي برخوردار بوده و مورد تصويب مراجع ذيصلاح نيز قرار گرفته است، لذا تحليل هاي اجتماعي اين بخش بر مبناي تقسيمات طرح تفصيلي ارائه مي شود.     

         

نتيجه گيري:

         

با استناد به هرم سني و جداول درصد بيكاري و ميزان سواد شهروندان به راحتي مي توان نياز شهر را به سرمايه گذاري در اين بخش توجيه كرد كه هم ايجاد شغل مي شود هم اوقات فراغت قشر جوان را سازمان مي دهد و در نهايت عاملي براي همگرايي اجتماعي مي تواند باشد كه خود مساله حائز اهميتي است براي بالا بردن سطح آگاهي شهروندان به مسائل گروهي و فرهنگي كه اين آگاهي اجتماعي نيز به نوبه خود در كنترل بزهكاريهاي فردي و اجتماعي تاثير بسزايي دارد .